تبليغاتX
هه ناسانی سه رد


ترکمان و عارف شاعر که باشد گوهری

او بزرگ شعر نو صباغ باشد گوهری

ما چو لقمان خسرو وآن خسروی جمعی شویم

از بهار و از تراب ، جفره باشد گوهری

با قدم گاهی که مریم میزند در شعر نو

این سمیرا و نسیم و شهپر میثاق باشد گوهری

طلعت خیاط پیشه ، چون که نیلوفر به مهر

آصفی زیبا و ارژنگ ، چون توتونچی گوهری

رنجبران لیلا ، نظامی مستشاراست طایفه

این چگین پر ستاره ، نجمه باشد گوهری

از فرنگیس بانوی مهرو سجودی هم به شعر

هم جلایی هم فهیمه ، مژده زنهار باشد گوهری

او خودش پروانه و قاسم ابو چون می شود

از خزایی نسترن ، یا صدیقی مهر باشد گوهری

آصف و پردیس و الهام یاسمن هم آرزوست

نادیا و این شراره آریامهر، زهره باشد گوهری

او که چالاک است و مهناز زینب حاتم به دل

هانیه محبوبه الناز و خدیجه نجمه باشد گوهری

از فریبا نارین ، آسپا و این سحر مهسای دل

این همه آزاده ، ژیلا یا پریسا نغمه باشد گوهری

داوری ، فرزانه هم چون عاطفه ، بیتا ی گل

ما زلیلا گفته ایم و از وفایی چونکه باشد گوهری

راضیه چون شاخ گل آن مرضیه شمشاد اوست

یا که ایرانپورو حوری از سمانه هدیه باشد گوهری

از ستاره یا فریبا اعظم و سارا چگینی گفته ام

فاطمه ، درویشی از ناز بهار جمعه باشد گوهری

گفت سمیره بازیارو او منیژه رستم و حنانه هست

چون ندا و آن سعیده یادگاری ، آرام باشد گوهری

حیدری لیلا ، مقامی و حسنوند میری و عجمی ناز

سونیا مریم قدم گاهی به چشمم گشته باشد گوهری

 

بهروزی 22/10/90

نوشته شده در شنبه 24 دی1390ساعت 11:34 توسط سیامک| |

دستان مهربان باد چه خوب می نواختند


تارهای چنگ گیسوانت را بر گوش دلم


با تو که حرف می زدم


خوشحال می پریدم و می دویدم


به هر سو که از چشمانم دور نبودی


بی توجه به پا درد یادگاری از کودکی


خنده با من بود و رنج از من دور


سختی بی معنا،


عذاب یاوه،


درد پوچ،


حال در این فراق معنایم شده ای و بیهوده نبود این خطا !


و من


سخت عذاب این درد را به جان نوش می کنم


هِی ...


کلماتم همه تمام می شوند و هنوز تو نیامده ای،


چقدر ناتوانم از رفتنت.


نوشته شده در سه شنبه 11 آبان1389ساعت 2:9 توسط سیامک| |


تدبیر و تاخیرم را حاصل فقط

تصویر تو شد و بس

حال با تصویر تو آسوده می خوابم

تا به هزاره ی خود بر گردم

که دلتنگ کودکی نکردنشم!


نوشته شده در یکشنبه 2 آبان1389ساعت 13:5 توسط سیامک| |

 

زور نزن و دستانت را مشت نكن

به آمدن

اينجا پر از آرزوي مرگ است

چشم به راهانت هم مي دانند

اينجا هوا بد است و صداقت كم

گويي جهنم است

عشق را هم پشيزي ارج نمي نهند و آسمان در سوگش

فقط شب است

هنوز دوست تر مي دارم بطن مادرم را 

از اين زمين و سقف هميشه سياه

كاش نه ماهگي پايانم بود...

در بهشت ات بمان و زور نزن به آمدن

اينجا خون مي ريزند نا كسان و خون گريه مي كنند بي كسان

اينجا پر از آرزوي مرگ است

در بهشت ات بمان.

 

 

نوشته شده در جمعه 9 مهر1389ساعت 18:56 توسط سیامک| |

 

از ته دل هر آنچه که غیر از اوست می نویسم

هوس،دروغ،خیانت!

کاش هیچکس هوس دروغ بر سرش نزند و

خیانت کند به هر آنچه که

هوس هست و دروغ .

 

نوشته شده در سه شنبه 6 مهر1389ساعت 19:0 توسط سیامک| |

 

چشم داشتی ندارم

آسمان و زمین و عشق از آن تو

نگران من نباش!

مرگ نیز آویزان من است.

 

نوشته شده در پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت 2:5 توسط سیامک| |

 

کاش می توانستم  

درد و دل خود را از تو بیان کنم 

تا شاید...  

من که هیچ 

شرمنده ی کلماتم نمی شدم!.

 

نوشته شده در دوشنبه 1 شهریور1389ساعت 1:4 توسط سیامک| |

 

داغ گذاشتم دست ذهنم را 

که دیگر به یادت نباشد 

حتا عکس ات را با قاب چوبی اش از دیوار ذهنم برداشته ام 

تا دیگر جای خالی ات را هم حس نکند .

 

نوشته شده در چهارشنبه 27 مرداد1389ساعت 1:0 توسط سیامک| |

سفر

تقدیر

بشتاب و بگذار هر کجا که می خواهند ببرند اَت؛

حتا نا کجا آباد !

به اولین ایستگاه

هیچکس نیست که انتظارت را بکشد؛

پس بی رغبت می شوی،می بینی و می گذری

می روی،می رسی

می روی،می رسی

می روی ومی رسی

به آخرین ایستگاه

نا کجا آباد ابدی ست شاید ! 

شاید آنجا کسی از انتظار خسته است و

تو نیز هم ...

هیچگاه ندیده اَت

هیچگاه ندیدی اَش

نمی شناختی اَش

نمی شناخته اَت

هم زمان چشمان همیشگیِ انتظار را می بندید

فرار از اضطراب انتظار

با شتاب

به آغوش می کشید هم را !.

 

نوشته شده در یکشنبه 24 مرداد1389ساعت 0:42 توسط سیامک| |

 

من مرد تنهای شب

تو شاید طلوع دیگری باشی 

و من می ترسم

از غروب زود هنگام

خورشید واره ها!. 

 

نوشته شده در شنبه 23 مرداد1389ساعت 3:26 توسط سیامک| |